سفرنامه ها داستان های عجیبی هستند که یادآور می شوند زندگی چقدر کوتاه است و ممکن است قبل از اینکه به طور کامل شروع شود به پایان برسد. این خوشی ها آنقدر زودگذر و تأثیرگذارند که سال ها در یاد می ماند و می توانیم آن را با دیگران به اشتراک بگذاریم. هر بار که خاطره سفر را بازگو می کنیم، دوباره آن سفر را تجربه می کنیم. یادآوری و مشاهده تصاویر سفر ما را از حال خارج کرده و در خاطرات سفر غرق می کند.
سفر گرجستان از یک پیشنهاد که دوست عزیزم حمید داد آغاز شد و یک ماه قبل از 1 ژانویه من دعوت به سفر به تفلیس شدم.
سفر به تفلیس پر از عجایب بود. ابتدا، هوای بسیار سرد آنجا ما را به تجربه یک کریسمس برفی امیدوار کرده بود، اما حتی یک قطره باران هم نبارید. علاوه بر این، از زمان خرید تور، دچار شلوغیهای ناشی از درخواست عضویت تفلیس در اتحادیه اروپا شده بودیم که منجر به برخورد پلیس و آشوبهای مردمی شده بود و ما تقریبا یک ماه با این اخبار درگیر بودیم. نکته دیگر اینکه متوجه شدیم سال نو گرجستان 1 ژانویه نیست و آنها روز 7 ژانویه را به عنوان سال نو جشن میگیرند که ناشی از سنتهای مذهبیشان است. اینها موارد جالبی بودند که پس از خرید بلیت به آنها پی بردیم.
سفر من و 8 نفر از دوستانم در تاریخ 10 دی ماه 1403 (31 دسامبر 2024) از فرودگاه امام تهران آغاز شد. 6 نفر از دوستان از شیراز آمده بودند و شب قبل راه افتاده بودند و ساعت 1 به منزل حمید رسیدند. ما همه ساعت 9 صبح در فرودگاه حاضر بودیم، در حالی که بچهها به شدت کمخواب بودند. نگرانیهایی درباره سفر وجود داشت، از جمله عدم آشنایی قبلی با برخی از دوستان و شنیدهها درباره رفتار نامناسب گرجیها با ایرانیان. اما خوشبختانه همه چیز بسیار خوب پیش رفت. دوستانم افرادی فوقالعاده و همراه بودند و مانند یک خانواده عمل کردیم، که باعث شد سفر بسیار لذتبخشی داشته باشیم.
پس از رسیدن به تفلیس و استراحت در هتل که در نزدیکی خیابان روستاوردی و میدان آزادی قرار داشت، با دوستانم پیادهروی را آغاز کردیم و شب کریسمس را جشن گرفتیم. آن شب بسیار خوش گذشت و تا ساعت 2 شب در خیابانهای تفلیس قدم زدیم و با مردم و مسافران از کشورهای مختلف، از جمله هند، پاکستان، روسیه و ایران، همنشینی کردیم.
4 روز خیلی خوب داشتیم که ترجیح میدم کمی با عکس شما را همراه کنم:








دیدگاهتان را بنویسید